جلسه حافظ خوانی با حضور عده ای از دوستان اهل فرهنگ و ادب دوشنبه سوم تیرماه برگزار شد.
در این جلسه خانم سلوکیان کارشناس ارشد ادبیات فارسی به واژه شناسی غزلیات حافظ می پردازد
در نخستین جلسه حافظ خوانی غزل :
| حال خونین دلان که گوید باز | و از فلک خون خم که جوید باز | |
| شرمش از چشم می پرستان باد | نرگس مست اگر بروید باز | |
| جز فلاطون خم نشین شراب | سر حکمت به ما که گوید باز | |
| هر که چون لاله کاسه گردان شد | زین جفا رخ به خون بشوید باز | |
| نگشاید دلم چو غنچه اگر | ساغری از لبش نبوید باز | |
|
بس که در پرده چنگ گفت سخن |
ببرش موی تا نموید باز | |
|
گرد بیت الحرام خم حافظ |
گر نمیرد به سر بپوید باز |
مورد بررسی قرار گرفت .
علاقه مندان جهت شرکت در این جلسه در بخش نظر دهید شماره تلفن خود را اعلام کنند تا تماس گرفته شود .
یا علی مدد

خیلی دلم می خواهد که شبها حداقل یک ساعت وقتم را صرف نوشتن مطالب گوناگون کنم ولی به واقع در شرایطی بسر می برم که به قول معروف " یک سر و هزار سودا "
حتما خبر متاهل شدن اینجانب را خواندید جالبه بدونید که خبررسمی ازدواجم را صبح روز بعد از مراسم از طریق وبلاگ به اطلاع دوستان رساندم .
رویداد مهمی همچون ازدواج به همراهش گرفتاریها و مشغله های خاص خودش را دارد که بنده هم مستثنی از مشمولین این قاعده نیستم .خرید وسایل منزل و اماده سازی خانه و برپایی مراسم خود حکایتی جالب دارد .
با وجود گرفتاریهای متعدد شاید دوستان قانع نشوند ولی سعی می کنم که از این دریچه حرفهای تازه و یاداوری برای دوستان داشته باشم.
یادآوری
ازدواج یک امر مقدس و یک موضوع اثرگذار در زندگی هر فردی است که براستی در زندگی تک تک افراد تاثیرگذار است . تاثیری که در همه اخلاقیات افراد می گذارد حتی در خواب .
نکته قابل توجه این است که برخی از مزدوجین تاثیرگذارند یا تاثیرپذیرند یا تحت تاثیر هویت جدیدی می شوند. آدمها با ازدواج بسیاری از روحیات و خلقیات ان تغییر می کند .
مساله یی که ذهن من را در طول این مدت متاهل شدن مشغول خود کرده این است که به راستی در زندگی مشترک چگونه باید عمل کرد ؟آیا تمام گذشته افراد باید منهدم شود و آینده ی جدیدی شکل گیرد یا ....!!
نظر شما چیه ؟؟ لطفا نظر بگذارید.
یا علی مدد


نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم
کوزه گر از خاک اندانمم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش
و او
یک ریز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدینسان بشکند دایم سکوت مرگبارم را
دکتر علی شریعتی
